عبد الحي حبيبى

741

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

و حتى خود مردم عجم در تاييد و استقرار عربيت ، كمال جد و مساعى خود را صرف ميكردند ، آداب و مواريث كهنهء اين سرزمين در هر زبانى كه بود ، به كلى از بين رفت و جاى آن را ادب و فرهنگ مخلوط عربى و خراسانى گرفت . گويند كه زبان ديوانى و رسمى خراسان و عراق تا عصر حجاج بن يوسف ثقفى پهلوى بود ، و « زادان فرخ » صاحب ديوان به زبان پهلوى دفتر و ديوان را مىنوشت و صالح بن عبد الرحمن كاتب سيستانى شاگرد و پروردهء او بود ، چون زادان فرخ در فتنهء ابن اشعث كشته شد ، صالح بجايش صاحب ديوان گشت ، و زبان عربى را بجاى پهلوى زبان ديوان ساخت . برخى از مردم عجمى به او صد هزار درهم وعده دادند كه ازين كار برگردد ، ولى صالح ديوان را به زبان عربى برگردانيد . چون مردانشاه پسر زادان فرخ اطلاع يافت برجوشيد و با درد دل گفت : « خدا ريشهء ترا از دنيا بركشاد ! آن چنان كه ريشهء فارسى ( پهلوى ) را كشيدى ! » « 1 » اين بود مثالى از خدمت مردم خراسانى به زبان عربى . و از ان برمىآيد كه آداب و آثار كهن ثقافت محلى با چه سرعت از بين رفته باشد ؟ بارى امروز ما از آثار منظوم يا منثور زمان حلول اسلام - بهر زبانى كه باشد - به كلى تهى دستيم . اما از برخى آثار محدود و كوچكى كه جسته و گريخته پس از قرون اول هجرى بدست آمده ميتوان دريافت ، كه زبانهاى پنبتو و درى هر دو در قرن اول اسلامى السنهء پرورده و پخته و رسيده‌يى بوده‌اند . در فصل اول اين كتاب از دودمان سوريان غور به تفصيل سخن رانديم ، كه از مردم غور امراى دودمان شنسپ سورى برين سرزمين حكم ميراندند ، و درمكا و حتى كه بين امويان و عباسيان بر سر امر خلافت افتاده ، طرفدار خاندان نبوت بودند . ازين دودمان امراى داخلى افغانستان ، امير پولاد شنسپى در حدود 130 ه 747 م امارت داشت كه از همراهان بو مسلم خراسانى بود و بعد ازو پسرش امير كرور جهان پهلوان زمام امارت سوريان غور را به كف گرفته بود ، او در سنه 139 ه 756 م در منديش

--> ( 1 ) - الفهرست 338